تبليغاتX
<-PostTitle->
سبامهدویان

سبامهدویان

وبلاگ دختر 12-11 ساله

برای اطلاع بیشتر کاربران محترم!

در گوشه ی وبلاگ من با دکمه ای با نام

۱+ برخورد می کنید که اگر در جی میل داشته

باشید می توانید با sing in در جی میل،

وبلاگی که در آن هستید را در گوگل محبوب کنید

با تشکر

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

ولادت حضرت فاطمه (س)،روز زن و روز مادر مبارک باد!

مادر عزیزم،دوستت دارم

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت توسط س-مهدویان| |

منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم

صاحب جنــــــــت منم، اما در اینجا سوخــــتم

سوخـــــتم تا یک سر مویی نسوزد از عـــــلی

تا بماند رهبـــــرم من بی مهابا ســــــــــوختم

بی گنــــــه بودم ولی در آتشم انداخـــــــــتند

محسنم شد کشته، نالیدم که بابا ســــــوختم

زینــــــبم می دید آتــــــش زائر رویم شــــــده

از پریشانــــی او در بیـــــن اعــــدا سوخــــتم

صورت آتش گـــــرفته تا زســـــــیلی شد کبود

شکــــر کردم، بهر حفظ جان مولاســـــــوختم

مثل چـــــشم مجتبی مسمار یارب ســرخ بود

من نمی گویــــــم چه شد تنهای تنها سوختم

هرکه نان از سفره ی ما برده بود ایستاده بود

بس که نامردی بود در این تماشا سوخــــــتم

سوختم تا شعله ی عشقت بماند جــــــاودان

                                   پای تا ســـــر یا علی با این تمــــنا ســــوختم

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه ی مسلمانان و

مردم جهان تسلیت می گویم.

(با تشکر از وبلاگ های http://publicrelations.tums.ac.ir/ و http://moharam89.blogsky.com)


برچسب‌ها: حضرت فاطمه, تسلیت, حضرت زهرا, شهادت حضرت زهرا
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت توسط س-مهدویان| |

عید همگی بود مبارک!

                  (ببخشید،دلیل تاخیر این بود که در این 17 روز،

                هرچه سعی کردم،مشکل در ارسال آن پیش می آمد!)

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت توسط س-مهدویان| |

سلام به همه ی عزیزان!

فرا رسیدن آخرین سه شنبه ی سال 

بر همه مبارک باد!

لینک زیر را باز کنید

http://www.persiancards.com/images/ecard/132.swf


فقط برای اینکه خودمان لذت

ببریم،جان دیگران را به خطر

نیندازیم!


برچسب‌ها: چهار شنبه سوری
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

از بام و در کعبه به گردون رسد آواز
کامشب در رحمت به سماوات شده باز
بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پر پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز
از ریگ روان گشته روان چشمه ی توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و در و بحر و برو، جن و بشر و حور
در مدح محمد همه گشتند هم آواز
هر ذره ی کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطره ی ناچیز چو دریا کند اعجاز
جبرئیل سر شاخه ی طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبرئیل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده ما کان محمد
(بقیه در ادامه ی مطلب)

 

میلاد نبی اکرم و امام جعفر صادق (ع) بر همگان مبارک باد!

با تشکر از :http://www.ansaralreza.blogsky.com/category/cat-11/


برچسب‌ها: میلاد, تبریک, پیامبر, امام جعفر صادق
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

به همه ی تهرانی ها و همه ی ایرانی ها تبریک می گویم!


برچسب‌ها: برف, پر پرف, روز اول بهمن, تبریک
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

3Jokes_133


برچسب‌ها: وای, نه, بازیگوشی
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

خدایا!

به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

کس نخارد پشت من

                 جز ناخن انگشت من

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

 

سهراب سپهری

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |
























































































بله، همونطور که شما دوستان متوجه شدید طراح و خالق این نقاشی با ظرافتی خاص
ارتباط نزدیک ترین فاصله را به دورترین نقطه به تصویر کشیده که هرچند نمیشه اون رو
در ردیف تصاویر هنری بحساب آورد ولی گویای نوعی خلاقیت منحصربفرد است
که شاید کمتر هنرمندی از این زاویه اون رو مد نظر قرار داده باشد ...


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

بیائیم نخندیم . . .

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری. نخند

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند. نخند

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،

به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده‌ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی‌ات پای تخته،

به مردی که دربانک از تو می خواهد برایش برگه‌ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،

نخند

نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده


منبع: بیتوته

باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

زمان صحیح آب خوردن 

image0g01.jpg
با زمانبندی صحیح آب خوردن اثر آن را در بدن خود بالا ببرید 

دو لیوان آب -- بعد از بیداری -- کمک می کند به فعال کردن ارگان های داخلی 

یک لیوان آب -- 30 دقیقه قبل از غذا -- هضم راحت غذا 

یک لیوان آب -- قبل از گرفتن حمام -- کمک می کند به کاهش فشار خون 

یک لیوان آب -- قبل از خواب -- به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی 

image00gh2.jpg

لطفا این را به دیگران اطلاع دهید 

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |


آدم‌ها زندگی می‌کنند
 انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!
آدم‌ها می‌شنوند انسان‌ها گوش می‌دهند!
آدم‌ها می‌بینند انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!
آدم‌ها در فکر خودشان هستند انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!
آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!
آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!
آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!
آدم‌ها می‌توانند انسان شوند انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!
آدم‌ها انسان‌ها
“آدم‌ها آدم‌اند انسان‌ها انسان!
اما
آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است ”.
-- 
نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی نامیدند

پیش از اسلام عرب، جنگ در این ماه را حرام می دانست و ترک مخاصمه می کرد; لذا از آن زمان این ماه بدین اسم نامگذاری شد . (1) و روز اول محرم را اول سال قمری قرار دادند . (2) در توضیح اینکه چرا ماه های دیگر که جنگ در آنها حرام است، محرم نامیده نمی شود می توان گفت: چون ترک جنگ از این ماه شروع می شد به آن محرم گفتند .

این ماه در مکتب تشیع یادآور نهضت حضرت سید الشهدا و حماسه ی جاودان کربلاست .

این ماه، یادآور دلاورمردی های یاران باوفای اباعبدالله الحسین علیه السلام، فداکاری های زینب کبری علیها السلام، حضرت سجاد علیه السلام و همه ی اسرای کاروان امام حسین علیه السلام است . این ماه، یادآور خطبه ها و شعارهای آگاهی بخش سالار شهیدان، نطق آتشین حضرت زینب علیها السلام و خطابه ی غرای زین العابدین علیه السلام است .

این ماه، یادآور استقامت حبیب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است .

آری این ماه، ماه پیروزی حق بر باطل است .

محرم از منظر ائمه علیهم السلام

از امام هشتم شیعیان چنین نقل شده است:

«وقتی محرم فرامی رسید، پدرم خندان دیده نمی شد، حزن و اندوه تا پایان دهه ی اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصیبت و گریه ایشان بود .» (3)

همچنین حضرت امام رضا علیه السلام درباره ی عاشورا می فرماید:

«کسی که عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند قیامت را روز شادمانی و سرور او قرار خواهد داد . (4)

گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد! من “یا حسین” می شنوم مست می شوم

با تشکّر از وبلاگ:http://www.hawzah.net/

و با ایده از وبلاگ پرمحتوای:class-4.blogfa.com/


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

همیشه رو به نور بایست اگر میخواهی 

تصویر زندگی ات سیاه نیافتد ...

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

تا شد به روي دست نبي (ص) مرتضي (ع) بلند                         شد رايت جلال خدا برملا بلند
بشنيد چون كه نغمه «يا ايهاالرسول»                                       گرديد منبري همه از پشته‌ها بلند
مرآت پاك لم‌يزلي، آيت جلي                                                   شد بر سرير دست حبيب خدا بلند
آيين پاك ختم رسل ناتمام بود                                                 گر بر نمي‌شد آن مه برج ولا بلند

عید سعید غدیر خم بر همگان مبارک باد!


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

ماسک برای دل دیگران

1.jpg

گاهی وقتا به خاطر دل دیگران هم که شده ، باید ماسک زد!
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

 

جهت عضویت در خبرنامه ی وبلاگ،نام و ایمیل خود را وارد کرده و پس از انتخاب گزینه ی عضویت،دکمه ی ارسال به خبرنامه را کلیک کنید.با این کار از اخبار و به روز رسانی وبلاگ سبا مهدویان،آگاه می شوید.



عضويتلغو عضويت

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛
اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده  ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این  کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ...راضی نیستند

خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا 

ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم :حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا.                                 

با بهترین آرزوها

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

يک آدمک بکشيد ، اون شروع به حرکت ميکنه و يه داستان شروع ميشه ، بايد در حين داستان با کشيدن وسايلي که لازم داره باز هم کمکش کنيد.
 
 


 
به فرزندانمان بگوييم:اگه روزي ،صاحب فرزند شدند،بيشتر از هر اسباب‌بازي ديگري برايش بادكنك بخرند.
بازي با بادکنک خيلي چيزا رو به بچه ياد مي‌ده.
به او ياد مي‌دهد که بايد بزرگ باشد. اما سبک، تا بتواند بالاتر برود.
به او ياد مي‌دهد که چيزهاي دوست داشتني مي‌توانند، در يك لحظه، حتي بدون هيچ دليلي
و بدون هيچ مقصري از بين بروند، پس نبايد زياد به آن ها وابسته شود..
و مهمتر از همه به او ياد مي‌دهد که وقتي چيزي را دوست دارد،
نبايد انقدر به آن نزديک شود
وفشار بياورد که راه نفس کشيدنش را ببندد.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

Shakespeare Said :شکسپیر گفت


I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

دیدگاه زیبای گاندی: 7 مورد خطرناک!
 
 
از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:
1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

ابن سینا : من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد
 
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد. "جورج برنارد شاو"
 
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند. (مونتسکیو)
  دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.* انیشتین   بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی...... نلسون ماندلا   یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....   بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد. / الیزابت استون   می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.جی.‌ام. بری   شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم. / الکس تان   دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند/ انتوان چخوف   جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش  را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد./ محمود حسابی   هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است    ویل دورانت    مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله از دفتر خاطرات یک دیکتاتور   من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان افلاطون   وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی
روزی مجنون از روی سجاده شخصی‌ که در حال نماز بود عبور کرد مرد نمازش را شکست و گفت:مردک من در حال رازو نیاز با خدای خویش بودم مجنون با لبخند گفت:من عاشق دختری هستم و تورا ندیدم !!!...تو عاشق خدایی و مرا دیدی

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

 

در نظام طولی جهان، ذات حق در رأس همه موجودات قرار دارد و ملائکه، مجریان فرمان او هستند، بین خود ملائکه نیز سلسله مراتب محقق است: بعضی ریاست و فرماندهی دارند و بعضی از اعوان و انصار بشمار می روند، میکائیل فرشته مأمور ارزاق، و عزرائیل ملک موت و موکل بر قبض ارواح است، و برای هر یک از آن دو، اعوان و یارانی نیز وجود دارد، هر ملکی پستی مشخص و جایی معین دارد: «و ما منا الا له مقام معلوم؛ هر یک از ما فرشتگان، مقام معینی داریم» (الصافات / 164»................

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه مي‌كرد. هرمزان كه يكي از فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زماني كه هرمزان در نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌اي پناه گرفت و به ابوموسي اشعري، فرمانده تازيها آگاهي داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسليم وي خواهد كرد. ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ويرا به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند.
پس از اينكه تازيها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه ردائي از ديباي زربفت بود كه تازيها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و ويرا به مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر در گوشه‌اي از مسجد خفته و تازيانه‌اي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشاره‌اي كردند و پاسخ دادند: «مگر نمي‌بيني، آن اميرالمؤمنين است.»
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند!!
نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

از کاربران عزیز به خاطر دیرکرد 1 ماهه عذرخواهی می کنم.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت توسط س-مهدویان| |

 

 

 

پروفایل مدیر وبلاگ

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت توسط س-مهدویان| |


آخرين مطالب
» 1+ چیست؟
» تهنیت
» تسلیت
» عیدتان با تاخیر مبارک!
» چهار شنبه سوری مبارک باد!
» میلا د با سعادت نبی اکرم بر تمام مسلمانان تبرک و تهنیت باد!
» اوّلین روز بهمن که پر برف شروع شد
» واااااااای!
» خدایا!
» خودکفا بودن

Design By : RoozGozar.com